عبد الحسين نوايى

2

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي )

بود اين كه شاه جديد ، هنگامى كه در حرمسرا به سر مىبرد ، تحت تأثير ملامحمد باقر مجلسى فقيه مشهور بود . و هنگام تاجگذارى كه شمشير از دست وى گرفته و بر كمر خود بسته بود ، به دو قول داده بود كه خوردن مسكرات را منع كند و همين كار را هم كرده و دستور داده بود كه همهء ميخانه‌ها خراب و همه كوزه‌هاى شراب شكسته شود و حتى براى تشويق رعايا بدين امر ، دستور داده بود تا شش هزار بطرى شراب شيرازى و گرجى را كه در سردابهاى كاخ سلطنتى بود بشكنند . ضمنا فرمان ديگرى هم صادر كرده بود در طرد و تعقيب صوفيان . همان صوفيانى كه دولت صفوى را بنيان نهادند . اما درباريان اين امر را نمىپذيرفتند . آنان طالب شاهى بودند كه سرش به جام باده و زلف ساده گرم باشد تا ايشان بتوانند به بيكارگى و تن‌پرورى ادامه دهند و به زور و ستم بر مردم بيچاره سخت گيرند و كيسه‌هاى خويش پر كنند و خانه و كاخ و باغ و ده بسازند و بخرند . چنين بود كه دست به دامن مريم بيگم شدند و اين زن سرد و گرم چشيده و زشت و زيبا ديده ، به افسانه و افسونى كه زنانى چون او مىدانند ، بار ديگر شاه سلطان حسين را چنان وسوسه كرد كه شاه صفوى پيمان توبه شكست و دست در جام و پيمانه زد . شرابخوارى با زنبارگى همراه است . شراب با تنهايى نمىسازد . شاه صفوى ناتوان بود ناتوانتر شد . او كه در شراب افتاده بود ، آنى بىزن نمىتوانست بگذراند . كار به جايى رسيد كه مانند پدر خود سليمان دستور داد تا هرجا دختر يا زن خوبرويى پيدا شود به زور و عنف بگيرند و براى او بفرستند . گو اين كه بدين كار شايد هم احتياجى نبود . زيرا از هر طرف بزرگان كشور ، به نوشته رستم الحكما ، زنان و دختران خود را ، به طيب خاطر بل به شوق وافر ، به حرم شاه صفوى مىفرستادند . زيرا مىدانستند كه شاه سلطان حسين ، پس از مدتى كوتاه آنان را با اثاثهء فراوان و مال بسيار بازپس مىفرستد . ممكن است كه سخن ميرزا محمد هاشم رستم الحكما را حمل بر اغراق نمود . چنان كه در سراسر كتاب وى اين اغراق و غلو عاميانه و ساده‌لوحانه ديده مىشود . ولى مسلما شاه سلطان حسين در زن‌بازى افراط مىكرده كه چنين داستانهاى افسانه مانندى براى او ساخته و پرداخته‌اند . كما اين كه نويسندگان اروپائى هم سخنان ميرزا محمد هاشم ساده‌دل را تائيد مىكنند . گودروى كشيش نوشته است كه شاه سلطان حسين به حرمسراى خود سخت دلبستگى داشت و خواجه‌سرايان وى در كوچه‌هاى جلفا مىگشتند و هرجا زن و دختر زيبايى